
غفلت از راه تو بی یار شدن هم داردغرق در درهم و دینار شدن هم داردخواب شهوانی ما عار شدن هم دارد"غفلت از یار گرفتار شدن هم دارداز شما دور شدن زار شدن هم دارد"هر که از غیر خبر داد محلش ندهندهر ...
ادامه مطلب
عشق یعنی انتظار انتظار یعنی دویدن به سوی تو مولانا در مثنوی میآورد که عاشقی به در خانۀ معشوق رفت و در جواب معشوق که پرسید کیست، گفت «من»،و با همین «من» گفتن سزاوار فراق شد،تا آنجا که «من»های او همه سوخت و دوباره بازگشت:پخته گشت آن سوخته پس بازگشتباز گرد خانه انباز گشتحلقه بر در زد به صد ترس و ادبتا به نجهد بیادب لفظی ز لببانگ زد یارش که بر در کیست آنگفت بر در هم توی ای دلستانگفت اکنون چون منی ای من درآنیست گنجایی دو من را در سرااز نظر مولانا کسی که «من» و «خود» دارد، به حقیقت یک من ندارد بلکه هر لحظه منی و خودی دارد،به قول او «هزاران من و ما» دارد و در غوغای این «من»هاست که خود را گم میکند:زین دو هزاران من و ما ای عجبا من چه منم؟گوش بنه عربده را دست منه بر دهنم +نوشته شده در شنبه بیستم آبان...
ادامه مطلب
سلامی به وسعت تنهایی تو سلامی به قدر دلتنگی مریم ای چراغ امییدم دیر بازیست که بی تو سر بر بالیین مینهم غافل از توام مرا دریاب / که منجلاب معصیت تا به سینه مرا در بر گرفته دستم را بکیر که تنها ضمانت تو راه ساز نجات و فانوس جاده ی رسیدن است +نوشته شده در سه شنبه دهم مرداد ۱۳۹۶ساعت3:48 توسطmontazere vasl | ...
ادامه مطلب
شعر از هوشنگ ابتهاج مژده بده! مژده بده! یار پسندید مرا سایهی او گشتم و او، بُرد به خورشید مرا جان دل و دیده منم، گریهی خندیده منم یارِ پسندیده منم، یار پسندید مرا کعبه منم، قبله منم، سوی من آرید نماز کان صنمِ قبلهنما، خم شد و بوسید مرا پرتو دیدار خوشش، تافته در دیدهی من آینه در آینه شد: دیدمش و دید مرا آینه خورشید شود، پیش رخ روشن او تاب نظر خواه و ببین کاینه تابید مرا گوهرِ گُمبوده نگر، تافته بر فرق فلک گوهری خوبنظر، آمد و سنجید مرا نور چو فواره زند، بوسه بر این باره زند رشک سلیمان نگر و غیرت جمشید مرا هر سحر از کاخ کرم، چون که فرو مینگرم ...
ادامه مطلب