انتظار یعنی دویدن به سوی تو
مولانا در مثنوی میآورد که عاشقی به در خانۀ معشوق رفت و در جواب معشوق که پرسید کیست، گفت «من»،
و با همین «من» گفتن سزاوار فراق شد،
تا آنجا که «من»های او همه سوخت و دوباره بازگشت:
پخته گشت آن سوخته پس بازگشت
باز گرد خانه انباز گشت
حلقه بر در زد به صد ترس و ادب
تا به نجهد بیادب لفظی ز لب
بانگ زد یارش که بر در کیست آن
گفت بر در هم توی ای دلستان
گفت اکنون چون منی ای من درآ
نیست گنجایی دو من را در سرا
از نظر مولانا کسی که «من» و «خود» دارد، به حقیقت یک من ندارد بلکه هر لحظه منی و خودی دارد،
به قول او «هزاران من و ما» دارد و در غوغای این «من»هاست که خود را گم میکند:
زین دو هزاران من و ما ای عجبا من چه منم؟
گوش بنه عربده را دست منه بر دهنم
برچسب:
نویسنده: پارسا نعمتی