
عاقبت چشم گدا لایقِ دیدار نشدجز غم دوریِ تان حاصلِ بیمار نشدسحری از طرفِ کوچه ی ما بگذشتیحیف این دیده ی ماتم زده بیدار نشدباز هم بغض من و جمعه ی دلگیر شماباز هم جمعه و قلبی که خریدار نشدسالها منتظر سیصد و اندی مردیمن بمیرم که دگر بار کسی یار نشدبی سبب نیست که تنها شده ای آقا جانچون بشر در رهتان بنده ی دادار نشدمن نخواهم دگر این چشمِ گنه کارم رابه چه کارم که دمی لایقِ رخسار نشدهمه دم خونِ دل از این دل غمدیده خورمبشکند دل که دمی محرم اسرار نشدنیست تقصیر تو گر این دل من را نخریبر سر کوی تو چون زار و گرفتار نشدخواب دیدم که به گوشم همه دم میگفتی هر چه گشتیم....
ادامه مطلب